برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
دیشب زمان به اندازهی چند ماه به عقب برگشت. رفتم به همان شبی که مدام صحبت میکرد و من کلافه شده بودم. آدمهای پر حرف منی را که ۹۹ درصدِ لحظههایم در سکوت میگذرد عصبی میکنند. با بیحوصلگی به سوالهایش جوابِ کوتاه میدادم و وقتی میپرسید: «شما سوالی
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
از شبِ اول بهم ریختم. آن قدر که با هر آهنگی، هر تصویری، هر صحنهای و هر نوحهای، به پهنای صورت اشک میریختم. شدم از آن آدمهایی که با خود و جهانش سرِ جنگ دارد. هر شب دعا میکردم. میرفتم کنارِ پنجره و عاجزانه از خدا میخواستم آنچه را که میخواستم. هم
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
فارغ از دنیای عدد و رقم
تو بگو چندتا رفیق داری که حواسشون به حالت هست؟!
اول خودم!
شاید اگر یک ماهِ پیش با این سوال مواجه میشدم، میگفتم دوتا. شاید هم سهتا. ولی الان صفرِ مطلق! :)
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
هماکنون با پدیدهای مواجه هستیم که هر دو دستش، یکی از دو ناحیه و دیگری از چهار ناحیه، بریده؛ آن هم با کاغذ! تو مگر با کاغذهایت کشتی میگیری حوا؟! :|
تصور کنید بخواهید با همین دستها آبِ لیموی تازه را بگیرید و بریزید روی سالاد!
+ آن زمان که برای اول
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
پانزده سالِ بعد، حوا یک متخصصِ خون و آنکولوژیِ در شرفِ گرفتنِ فوق تخصص هست که در خانهای نه چندان بزرگ با دکوراسیونِ سفید و آبیِ آسمانی، واقع در یکی از کوچههای مشهد، زندگی میکند. بخشِ قابلِ توجهی از وقتش را در مطب و بیمارستان، با آدمهایی به نسبت ش
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری
برچسب:
نویسنده: سارا جعفری