خرید بک لینک
۱. میگن وقتایی که سخته و سخت میگذره دوستای خوب مشخص میشن. ۲ هیچ وقت نخواستم هیچ کس رو ناراحت کنم. هیچ وقت. ۳. چقدر خوب میشد اگه خدا بهمون میگفت با خودمون چند چندیم. ۴. دعا واسه دیگران اجابت میشه بعدش هم به خودمون برمیگرده. ۵. دل نشکنیم. :) ۶

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

دیشب زمان به اندازهی چند ماه به عقب برگشت. رفتم به همان شبی که مدام صحبت میکرد و من کلافه شده بودم. آدمهای پر حرف منی را که ۹۹ درصدِ لحظههایم در سکوت میگذرد عصبی میکنند. با بیحوصلگی به سوالهایش جوابِ کوتاه میدادم و وقتی میپرسید: «شما سوالی

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

از شبِ اول بهم ریختم. آن قدر که با هر آهنگی، هر تصویری، هر صحنهای و هر نوحهای، به پهنای صورت اشک میریختم. شدم از آن آدمهایی که با خود و جهانش سرِ جنگ دارد. هر شب دعا میکردم. میرفتم کنارِ پنجره و عاجزانه از خدا میخواستم آنچه را که میخواستم. هم

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

شبِ عاشورا، حوالیِ ساعت ۹:۳۰ واردِ حسینه سیدالشهدا شدیم. یک گوشهی حیاطِ حسینه، میزی بود که پشتش یک خانم و آقا نشسته بودند. از دانشگاهِ علوم پزشکی آمده بودند برای ثبت نامِ کارتِ اهدای عضو. رفتم به سمتِ میز. خانمی مهربان با لبخندی دوستداشتنی رو به من

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

فارغ از دنیای عدد و رقم

تو بگو چندتا رفیق داری که حواسشون به حالت هست؟!


اول خودم!

شاید اگر یک ماهِ پیش با این سوال مواجه میشدم، میگفتم دوتا. شاید هم سهتا. ولی الان صفرِ مطلق! :)

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

این که یهویی نصفِ شب، از خواب بپری و بزنی زیرِ گریه نشونه خوبی نیست؛ درسته؟! :) خیلی بده اونقدر ناتوان بشی که ندونی دقیقاً کجات درد میکنه فقط بدونی درد داری. میگن دلت که میشکنه دعا کن چون خدا خریدارِ دلهای شکسته ست. میگن خدا جاش وسطِ دلِ آدمهای د

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

هماکنون با پدیدهای مواجه هستیم که هر دو دستش، یکی از دو ناحیه و دیگری از چهار ناحیه، بریده؛ آن هم با کاغذ! تو مگر با کاغذهایت کشتی میگیری حوا؟! :| تصور کنید بخواهید با همین دستها آبِ لیموی تازه را بگیرید و بریزید روی سالاد! + آن زمان که برای اول

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

پانزده سالِ بعد، حوا یک متخصصِ خون و آنکولوژیِ در شرفِ گرفتنِ فوق تخصص هست که در خانهای نه چندان بزرگ با دکوراسیونِ سفید و آبیِ آسمانی، واقع در یکی از کوچههای مشهد، زندگی میکند. بخشِ قابلِ توجهی از وقتش را در مطب و بیمارستان، با آدمهایی به نسبت ش

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

خ و ن از بچگی حسِ عجیبی داشتم به این کلمه. میگفتند بخاطرِ گرمیِ هواست. من هم باور کردم. اوایل عادی بود. بیشتر شد. آخرش رسید روزهایی که دیگر شیرِ آب را میبستم و سَرَم را میگرفتم پایین. لختهی خون. ترس. وحشت. آخرش میمیری حوا. یک روز هم زدم زیرِ گری

برچسب: نویسنده: سارا جعفری تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 18:47

صفحه بندی